|
بهار طراوتش را از دستان تو می گیرد............ تو شبستون چشات پای پله های پلکت مچ مهتاب و می گیرم اون دمی که گرگ و میشه با یه دسته شقایق پیش پای تو میمیرم من شب و به خاطراتم وصله می کنم می دوزم من با هر رعد نگاهت گر می گیرم و می سوزم.............. محمد عزیزم همسر مهربانم میلادت مبارک...........
تکثیر می شوم در تو
لحظه ای هزار آئینه در چرخش چشمانت و رسوخ می کنم گوئی... بنوش، بنوش رنگ چشمانم را در فنجان قهوه روزانه ات سیاره من، زیسته ام در تو حق آب و گل دارم، بر سرزمین آغوشت و با هرنفست وزیده ام بر آبی دریاها زنده گشته ام، به اعجاز بوسه ات بالغ شده ام چنان کبوتری در بلوغ سبز دستانت و باور کن به اینجا بی آبی رگهایت غریبه ام به غریزه خویش...
با این همه غم اما برای زندگی کردن شاید بهانه کم نباشد در عصردلگیری پر از پاییز شعری نوشتن یا قصه ای خواندن با بوی نان سنگک تازه وقتی تمام خانه را پر می کند ... وروی دیواری در آن سوی خیابان آسمان پر می شود از قار قار یک کلاغ ظاهرا عاشق غم کم ندارم و نا امیدی هم اما اندازه یک زندگی کردن بهانه جور کردم!
سلام با شعر آمده ام بدون تمام حاشیه هایی که بعضیها فکر می کنند ادبیات میکند! زد به سمت شعر غزل شد تمام راه بارید درد عشق به دستان خیس ماه دلتنگ روزهای خودش بود بی صدا فریاد می کشید در این حسرت سیاه ای مهربان فروغ زمانم حقیقتن "تنها صدا ، صدای تو می ماند و هنوز" ! لبخند پشت درد ِ نگاهت شکسته است زخمی ترین کبوتر دریا بهار شاه پرواز کن دوباره شروعی همیشه باش وقتی هنوز پنجره ای رو به سمت ماه....
امروز تولد منه من ٢۶ ساله شدم شبی پاییزی اشکی چکید بر زمین اشکی از چشمانی کوچک شب تمام شد و آنروز بود که برای اولین بار صبحی می دیدم هر چند تصویری نیست حال سالها گذشته و سالی بر سالهای زندگیم افزوده می شود می شنوم از همه سو می گویند تولدت مبارک از همه شما دوستای عزیزم بابت تبریکای قشنگتون تشکر می کنم و برای تک تکتون بهترینها رو آرزو دارم موفق و موید باشید .
نگاه عاشقانهت ستارهباران حضور پرترانهت گل بهاران نگاه خستهی من به جستوجویت دل شکستهی من در آرزویت آی ستاره آی ستاره بیا به یک اشاره امید و روشنی بخش شب مرا دوباره در اضطراب شبها قرار من باش بیا و تا همیشه کنار من باش در هوای تو زمین شده شکوفهزاران در صدای تو طنین نغمههای باران انتظار من دمیدن دوباره گل نغمههای تو نوید رویش بهاران تو برای من همیشه آشناترینی آشنای من تو بهترین، تو بهترینی ای بهانه همیشه عاشقانه من ای تو سایهسار سبز آشیانه من ای گل ای گل، گل بهشت من باش تنها، تنها تو سرنوشت من باش شب من پرستاره شد که دمیدی به خانهام نفسم پرشراره شد که تو بودی بهانهام زندگیام باز با تو شد آغاز
مدعی گوید که با یک گل نمی گردد بـــهار من گلی دارم که عالم را گلستان می کند
در خلوت خوابت
سیب ها را چید م همه از جنس بلور یک به یک شستمشان ته دریاچه ی نور گوشه ی دامن این حوصله را تا کردم سر تعظیم برای سرتان خم کردم پر از احساس غرور سیب پیشکش کردم چشم بد از قد و بالاتان دور...
صبح است و در نگاه تو من دانه دانه ام دستي برون بيار ببر زير شانه ام دستان تو پياله اي ست كه در حكم سرنوشت بايد مرا چه زود رساند به خانه ام... هي دانه دانه دانه به نوبت نشسته ام من دانه و دهان شما آشيانه ام
|
About![]()
تقدیم به همسرم
Home
|